ان روزکه دریونان باستان تصمیم گرفته شد برای اداره امور دولت- شهرها به ارای مستقیم مردم رجوع شود کسی فکر نمی کرد این شیوه روزی بر تمام کشورها حاکم شود دردولت شهرهای یونان باستان شیوه دموکراسی مستقیم اجرا می شد که مردم درمیدان اصلی شهر جمع می شدند و مقامات اجرایی شهر را تعیین می کردند. یا نظر خود را در مورد مسائل مهم شهر بیان می کردند ولی دموکراسی یونان بسیار ابتدایی بود به طوری که در ان زنان و بردگان حق رای نداشتند و در واقع دموکراسی یونان نوعی اریستو کراسی بود. اما مردان بزرگ تاریخ همیشه به این رای مردم پایبند بودند در همان دمکراسی یونان باستان دادگاهی تشکیل وسقراط حکیم را به اعدام محکوم کرد همه دوستان سقراط راهی برای فرار او از زندان فراهم کردند ولی او حکم ادگاه را پذیرفت.و هر چند می دانست رای دادگاه اشتباه است ولی چون رای اکثریت بود سقراط جام شوکران را نوشید واین مسئله باعث بد بینی شاگردان سقراط به دموکراسی بود.َاما نهال دموکراسی رشد کرد وخود را تصحیح نمود .از امپراطوری روم وقرون وسطی عبور کرد تا به قرن 19و20 رسید دیگر مشکل دمکراسی این نبود که زنان حق رای ندارند وبرده داری هم که فراموش شده بود تمام ذهن فلاسفه سیاست را این مشغول کرده بود که در فرایند دموکراسی حق اقلیت چه می شود واساسا این را نقد دموکراسی می دانند و همیشه دنبال راهکار هایی بودند که اکثریت حق اقلیت را نادیده نگیرد وبه قول دو توکویل: دموکراسی استبداد اکثریت است .ولی از بد حادثه امروز دموکراسی در ایران جلوه ای را برملا کرده است که بسیار عجیب است عده ای که در اقلیت هستند حق اکثریت را نادیده می گیرند وبه دنبال استبداد اقلیت هستند این شیوه کسانی است که شعارشان rul of low{حاکمیت قانون} بود ومی داننند که دموکراسی چند اصل دارد:1. نشات گرفتن قانون از اراده مردم 2.ازادی بیان افکار 3. اصل حکومت اکثریت عددی و ...
ازامروز باید فلسفه دموکراسی را برعکس نوشت که اقلیت حق اکثریت را ضایع نکند بر عکس دموکراسی ها که اقلیت مظلومند امروز در ایران اکثریتی که بسیار چشمگیرند مظلومند واقلیت بر اریکه بی قانونی نشسته وبه هیچ قانونی پایبند نیست و برای قانونی را که شعارش بود ارزشی قائل نیست . بله اکثریتی که ارامش وامنیت واحترام به رای او بوسیله عده ای قلیل ماهها پس ازانتخابات نادیده گرفته شودمظلوم است
اقا دلمان کمی تنگ است
کمانها درپی خدنگ است
دگر روی خندیدن نمانده
زنگاردلها هم ز سنگ است.
زندگی اب است باد است برف
تمامش خلاصه در یک حرف
زیاد گفته ایم وعمل بسیارکم
مشکل ما ظرف است ظرف
می وزید وزلف خون خدابرهوامی رفت
نمی دانم صدای ناله دخترکی تا کجا میرفت
بوزای باد بوی حسین به مشامم برسان
تو بابوی زلف حسین به شامم برسان
باد پریشانِِِ ِ جنباندن سری بر سرنی بود
ورنه این زلف خضاب نمایان کی بود
می وزید بر سرو اشک بر دامن داشت
نجوای غمینی ازسر نی با من داشت
که ای زینب اگرگویی نوزم هیچ دم
یا کنم از وزش خویش دراین قافله کم
رویکرد دیگری نیز می با شد نماد این پنج ضلع در واقع گویا اهداف پنحگانه امریکاست .
۱. دولت سازی(بوسیله تغییر یا تعدیل نظامهای منطقه ای از طریق دخالت نظامی مانند افغانستان
وعراق یا حمایت از گروه های متعارض منطقه ای طراحی می شود )۰
۲. ملت سازی(از طریق تغییر ارمان ها و ارزشهای درونی کشورها بوسیله اشائه فرهنگ دموکراسی و
لیبرالیستی و عملیات روانی ودیپلماسی عمومی شکل میگیرد )
۳.نخبه سازی(از طریق تغییر مراجع معتبر کنونی وبی اعتبار کردن انها نزد مردم وحمایت از مراجع جدید
پنداری و شنیداری).
۴. فرهنگ سازی(فرهنگ به مثابه خون در رگ است کنترل و تغییر در این شریان می تواند یک جامعه رابه
راحتی دگرگون کندواین چیزی است که امریکا ان را به خوبی در یافته است).
۵. مذهب سازی(به دلیل این که دین اسلام مذهب رسمی خاور میانه است وتا ثیر ویژه ای بر فرهنگ
مردم دارد خط مقدم حمله دین اسلام قرار دارد با اشائه فرهنگ سکولاریتی و هموار کردن ملزومات ان ).
ادامه دارد...
دست من در دست تو
چون نهاد مادرمان
درچشم پدر دیدم
درغنچه لبهای تو برق رهایی من وتو
خواندم حدیثی
که پرستو می سرود
وصل خدایی من وتو
غروب سختی
همه دیدند
در اوج تنهائی
راه جدائی من وتو
دران عصر
تفت زمین
خندید به
دیدار شفاهی من وتو
بر بام اسمان
ته گودال
مادرمان دید
یادم امد خنده نهایی من و تو
سراغم امد
خاطره ان روز
هوای تاریک گریه بابایی من وتو
بغض در گلو
مادرمان رفت
بی لالایی من وتو
بازار به کار بردن کلماتی که به ایسم ختم می شود دربین مردم ما هم داستانی برای خود دارد حالا این
یه کلاسی شده بود که تو دهه گذشته عده زیادی ازکارشناسان واساتید دانشگا می گذاشتند.اما کم کم
یه اپیدمی شد که تما م جامعه را فرا گرفت هرروزتوی روزنامه ها توی هرخطی یکی ازاین کلمات دیده
می شد.لیبرالیسم –مارکسیسم-ایده الیسم –رئالیسم- میلیتاریسم –مونیسم-فاشیسم ...امابا لاخره
این یه جوی بود که عده ای راگرفته بود <ادم را جوبگیرد اما..
چندروزپیش یکی ازطلبه ها مارا دیدکناروگفت یکی از اساتید حوزه دنبال چند طلبه جوان می گرده و
می خواهد اصول لیبرالیسم را درس بدهد البته به طور خصوصی. میایی یا نه. به حق چیزهای ندیده
ونشنیده . به قول دکتر شفیعی کدکنی ادم یه چیزهایی می شنود .که می خواهد خود راازپنجره طبقه
بالای دانشکده پرت کنه پائین.یکی نیست به این استاد بگه مرد حسابی مگه تو امیل دور کیمی یا
مونتسکیو هستی نکنه ژان بدن زنده شده و سرازقم در اورده ولیبرالها خبر ندارن .اطلا شاید جان لاکی-
شومپیتری کسی هستی ما نمی دانی اخه این چه جوی است که بعد ازگذشت یک دهه تازه حالا ما
راگرفته وکلماتی راکه نه معنا ومفهومش را می دانیم برای فضل فروشی به کارمی بریم . بیائید همین
فقه را بادرک مقتضیات زمانه بفهمیم واسلام را به بیانی ساده بیان کنیم نه اینکه تفسیرقران بنویسیم و
برروی جلدش بنویسیم ایه الله دکتر....
از اینکه چند صباحی نبودم بگذارید به حساب تفکر درچیزهایی که همیشه ازارم میدهد . دوست دارم به کمک شمابه این مسائل بپردازم . به راهنمایی تمام سنتی ها ومدرن ها هم نیاز دارم .امیدوارم یک کار تحقیقی دقیق وگسترده در اید.
1 سنت وخصوصیات ان
2 مدرنیته و خصوصیات ان
3 چگونگی شکل گیری حوزهای علمیه
4 هدف وتفکرموسسان حوزه ازتا سیس ان
5 برخورد حوزه با مدرنیته
6 موافقان ومخالفان
7 تاثیرات مثبت ومنفی مدرنیته برحوزه
8 نماد های سنت در حوزهای امروزی
9 نمادهای مدرنیته در حوزه های امروزی
10 حرکت حوزه به سمت مدرنیته کند یا سریع
11 نتیجه به این سمت رفتن حوزه
وخنده پیش نمازش را ندیده باشد . تو که میدانی خنده مبطل روزه نیست پس چرا مضایقه میکنی
ماه مبارک است و مسجد شلوغ وبازار بچه ها برقرار.کنارشان بنشین وبرای شان لبخند بزن تا پسر
همسایه ما به من نگوید مگر اخوند ها هم می خندند.بخند شاید این ارزوی یک بچه باشد.
نمی دانم به زخم دلم وصله زنم یا نه نم نم ابی به دل خسته زنم یانه
خبر برگ خزان اورده پائیز دستبندی به دل شکسته زنم یا نه
شب تا به سحردرتاب و تبم چنگ بر این هسته زنم یانه
خم در بارامانتت شد کمرم دست بر این بسته زنم یا نه
نمیدانم این تب تحول در حوزه که خیلی ها راگرفته در طول زمان غرق خواهد شد یا نه.
اما اینکه تحول در حوزه از یک انقلاب در جامعه سخت تر است شکی نیست تاریخ نشان داده است
هر وقت کسی یاگروهی در حوزه دست به تحولی زده با او سخت برخورد شده است .یادتان بیاید
سالها قبل که طلاب طرفدار نواب صفوی را در فیضیه کتک زدند وانها را اخراج کردند حتی ناجوانمردانه
شهریه انها را قطع کردند فقط به جرم اینکه انها با تشییع کردن جنازه رضا خان قلدر در قم مخالفت
کرده بودند. حتی مدارکی وجود دارد که مطهری ومفتح وبهشتی را از حوزه فراری دادند چون تاب
حرفهای جدید انها را نداشتند. واین روند ادامه دارد حتی امروز حوزوی های نوگرا برای اینکه حرفشان را
بزنند خود را به دانشگاهاومو سسات علمی وابسته کرده اند.واز تریبون انها حرف هایشان را میزنند
درحای که تریبون رسمی حوزه نیاز به کسی ندارد که مطاب جدیدی را بیان کند چون این مواضع حوزه از چند صد سال پیش تصویب شده است.